اصل الهی
 ذات الهی(هاهوت): مرتبه بی چون ورای هرگونه تعیین - مطلق محض
اسما و صفات الهی (لاهوت):خدای آفریننده

عالم تجلی
عالم فوق صوری( جبروت) : بهشت و عالم فرشتگان . عالم عقل و روح

عالم صوری لطیف(ملکوت):عالم نفسانی و اندیشه
عالم صوری کثیف (ناسوت):عالم مادی و جسمانی
کل به عنوان یک سلسله مراتب حکومتهای الهی در نظر گرفته شده .یعنی
خدا در بالاترین مرتبه حاضرترین است و در سطح جسمانی کمترین  
حضور را دارد.

از نقطه نظر دنیا
اصل الهی در پشت پوششهایی پنهان است که نخستین آنها ماده است که بیرونی ترین پوسته آن کل نامریی است و خطوط کلی آن توسط عقل و وحی به ما شناسانده می شود
در عبارات ودانتایی
ابتدا صوری کثیف یا مادی سپس صوری لطیف سوم تجلی غیر صوری یا بهشتی .چهارم هستی یا" مطلق نسبت به بیرون" یا "مطلق نسبی" وپنجم "عدم" یا" ورای هستی" یا مطلق درونی یا "مطلق محض "یاد میشود.که در آن حالات مادی و نفسانی با هم تجلی صوری را تشکیل میدهند.تجلی صوری و تجلی فوق صوری با هم به طور کل تجلی را تشکیل می دهند.
مجموعه تجلی و هستی قلمرو نسبیت یا" مایا" میباشد.به عبارتی دیگر اگر 
هستی ووراء هستی متعلق به مرتبه‌ اصلی یا غیرمتجلی باشند، تجلی به نحوی خود رادر مقابل آن قرار می‌دهد در حالی‌که به سبک نسبی و موهومی‌اش آن را امتداد می‌دهد نسبیت خود از سطح اصل شروع می‌شود، چون این نسبیت است که هستی را از وراء هستی منفک می‌گرداند و آن است که به مااجازه
می‌دهد که موقتاً عبارتی این چنین متناقض را که «مطلقِ نسبی» است، به کاربریم .اصل وجودشناختی در رابطه با آن‌چه می‌آفریند و بر آن حکومت می‌کند نقش مطلق را بازی می‌کند
 
 در عبارات بودایی از جبروت به "بودهیستوه" ولاهوت به"دهر مکایه" یا " بودا"و هاهوت به"شونیه"یا "نیروانه"نام برده شده است.مفاهیم میخواهند خداباورانه یا غیر خدا باورانه باشد واقعیت مد نظر یکی است .هرکس که نخست یک مطلق و سپس برتری این مطلق را میپذیرد نمی تواند کافر به معنای رایج آن باشد
در تصوف
این حضرات پنج گانه درابتدا) قلمروانسانی یا جسمانی  دوم)قلمروپادشاهی چون بلافاصله برعالم جسمانی حکومت می کند.
سوم)عالم قدرت که درکون کبیر آسمان است و در کون صغیرعقل میباشد  چهارم ) قلمرو الهی  و پنجم)"ماهیت" یا"فی نفسه ای" یا" خودی" گرفته شده از" هو"میباشد
در قرآن حضرت نخستین یگانگی مطلق  خداوند است(الله احد )حضرت دوم خداوند از آن جهت که خالق وحی کننده و نجات دهنده است
 این مرتبه مرتبه صفات الهی می باشد.حضرت سوم عرش است که پذیرای تعابیرگوناگون در سطوح مختلف است.ولی در یک دیدگاه کیهان شناختی به شکل مستقیم نماینده تجلی فوق صوریست که در مابقی کل مخلوق نفوذ می کندبدین ترتیب با تمام عالم یکی میشود.حضرت چهارم کرسی است که دوپای خداوند روی آن قرار دارد.و تجلی نفسانی می باشد که هم عنف و هم لطف رادر بر داردحال آنکه عرش آسمان سعادت صرف است.همچنین دوگانگی درپاها این معنی را در بر دارد که عالم صور عالم دوگانگی ها و تضادهاست در پایین کرسی غیر مستقیم ترین و دور ترین حضرات یعنی زمین(ارض )قرار دارد.که متناظر با قلمرو انسان(ناسوت) است چرا که زمین سطح وجود انسان است که بعنوان خلیفه روی زمین آفریده شده است.رابطه بین عرش به عنوان عالم فرشتگان در کون کبیر و عرش به عنوان عقل در کون صغیر در آموزه محمدی تصریح گشته است.قلب انسان عرش خداوند است به طور مشابه نفس ما تصویر کرسی و بدن ما تصویر زمین است. و عقل ما به وضوح گذرگاهیست که بسوی اسرار خلق نشده و اسرار خود رهنمون است که درغیاب آن هیچ تعقل متافیزیکی ممکن نیس