جامعه شدیدا انتظار دارد که شما درست مثل دیگران رفتار کنید . لحظه ای که یک کم متفاوت باشید غریبه به نظر می آیید و مردم شدیدا از غریبه ها می ترسند . به همین دلیل است که هر جا دو نفر نشسته اند ؛ در اتوبوس ، در ترن یا حتی در ایستگاه اتوبوس نمیتوانند ساکت بنشینند . چرا که در سکوت غریبه به نظر می رسند . فورا شروع به معرفی همدیگر می کنند : (( اسم شما چیست ؟ کجا می روید ؟ کارتان چیست ؟ )) و از این قبیل ، ... و بالاخره همه چیز حل میشود و نتیجه می گیرند که شما انسانی مثل خودشان هستید .

 

جامعه با آمار زنده است و این ترفند آمار است . وقتی آمار زیاد باشد ، مردم احساس بهتری دارند . کثرت تعداد ، مردم را متقاعد می کند که حق با آنهاست و اشتباه نمی کنند . میلیونها نفر با آنها هستند.  

 

مردم همیشه دوست دارند در بین جمعی باشند که در خور آنهاست . درست لحظه ای که متفاوت به نظر آیید ، کل جمع مشکوک می شوند ؛ چیزی غلط از آب درآمده است . آنا شما را می شناند و تفاوت را درک می کنند . آنها شما را از وقتی که خودتان را قبول نداشتید ، می شناختند . اکنون می بینید که خودتان را پذیرفته اید . در جامعه هیچکس خودش را قبول ندارد . هر کس خودش را نفی می کند . این سبک زندگی جامعه است : خودت را محکوم کن . اگر خودت را محکوم نکنی و قبول داشته باشی ، از جامعه طرد خواهی شد و جامعه نمیتواند کسی را که از جمع طرد شده ، تحمل کند . چون جامعه جامعه با آمار زنده است و این سیاست اعداد است .

 

اساسی ترین زمینه های بی ترسی در فردیت نهفته است : (( مهم نیست تمام دنیا بر علیه من باشد ، مهم آنست که تجربه من ارزشمند است . ))

 

وقتی آمار زیاد باشد ، مردم احساس بهتری دارند کثرت تعداد ، مردم را متقاعد می کند که حق با آنهاست و اشتباه نمی کنند . میلیونها نفر با آنها هستند  اما وقتی تنها می شوند تردیدهای عظیم شروع به رشد می کنند : هیچکس با من نیست ، چه تضمینی وجود دارد که حق با من باشد ؟ به این خاطر است که می گویم در این جهان ، فرد بودن نیازمند بزرگترین شهامت هاست . اساسی ترین زمینه های بی ترسی در فردیت نهفته است : ((‌مهم نیست تمام دنیا بر علیه من باشد ، مهم آنست که تجربه من ارزشمند است . به ارقام نگاه نمی کنم که چند نفر با من هم عقیده اند ، بلکه به درستی تجربه ام می نگرم ، به اینکه آیا طوطی وار فقط کلمات دیگری را تکرار می کنم یا اینکه منبع گفته هایم تجارب شخصی خودم است . اگر اینها ریسه در تجاربم دارد ، اگر بخشی از پوست و گوشت و استخوانم است ، پس اگر تمام دنیا در یک طرف قرار گیرد ، من هنوز بر حقم و دیگران اشتباه می کنند . مهم نیست ، نیازی به رای آنها ندارم تا احساس درستی کنم . تنها افرادی که عقاید دیگران را به دوش می کشند ، نیاز به حمایت دارند . ))

اما این روند نشان می دهد که عملکرد جامعه تاکنون چگونه بوده است. اینکه شما را چگونه دسته بندی می کنند . اگر غمگین هستند ، شما هم باید غمگین باشید ، اگر احساس درماندگی می کنند ، شما باید درمانده باشید . هر چه که باشند ، شما هم باید همانگونه باشید .

تفاوت جایز نیست ، چون تفاوت نهایتا منجر به فردیت و یگانگی می شود . جامعه شدیدا از یگانگی و فردیت هراسان است . این یعنی شخص از جمع مجزا می شود و دیگر حتی ذره ای به جمع اهمیت نمی دهد . تمام خدایان ، معابد ، کشیشان ، متون مقدس همگی برایش بی معنی می شود. اکنون او وجود خودش ، روش خودش و سبک خودش را برای زندگی کردن مدرن ، جشن گرفتن ، آواز خواندن و رقصیدن دارد . او به خانه برگشته است ، آرامش یافته است و کسی نمی تواند با جمعی به خانه بازگردد ، هر کسی به تنهایی می تواند این کار را بکند .