وقتی می گوئیم (( ذهن را رها کن ، ذهن را رها کن )) به این معنی نیست که تو دیگر نمیتوانی از ذهن استفاده کنی . در واقع ، وقتی که به ذهن نچسبی ، می توانی از آن بسیار بهتر و موثرتر استفاده کنی ، زیرا نیرویی که صرف چسبیدن به ذهن می شود ، اینک آزاد و آماده‌ی بهر برداری است .

زمانی که تو پیوسته در ذهن زندگی نکنی ، یعنی بیست و چهار ساعته در ذهن نباشی ، ذهن هم زمانی را برای استراحت کردن پیدا می کند .

حتی فلزات نیز به استراحت نیاز دارند !! حتی فلزات هم خسته میشوند . پس درباره’ این مکانیسم ظریف و حساس ذهن چه می توان گفت ؟

ذهن ظریفترین مکانیسم در جهان است . شما در جمجمه‌ی کوچک چنان کامپیوتر زنده ای حمل می کنید که هیچ کامپیوتر بشری را توان رقابت با آن نیست . دانشمندان می گویند مغز انسان می تواند کلیه اطلاعات تمام کتابخانه‌های دنیا را در خود جای دهد و هنوز هم فضای اضافی برای اطلاعات بیشتر موجود خواهد بود .

شما پیوسته در حال کار کشیدن از ذهن خود هستید ، بی آنکه نیازی به این همه استفاده باشد . شما فراموش کرده اید که چگونه ذهن را خاموش کنید و به آن استراحت بدهید . برای هفتاد یا هشتاد سال پیوسته آن را روشن نگاه می دارید : کار ، کار ، کار ... و خستگی و فرسودگی . برای همین است که مردم هوشمندی خود را از دست می دهند . اگر ذهن بتواند قدری استراحت کند ، اگر بتوانید چند ساعت در روز ذهن خود را تنها بگذارید ، اگر هر چند وقت یکبار به ذهن خود مرخصی بدهید ، ذهن تازه و شاداب خواهد ماند و هوش بیشتر ، کارآیی بیشتر و مهارت بیشتری پیدا خواهد کرد .

پس بنابراین نمیگوئیم از ذهن استفاده نکنید ، بلکه می گوئیم نگذارید ذهن از شما استفاده کند.

در حال حاضر ، این ذهن است که ارباب است و شما فقط برده و بنده‌ی ذهن هستید . با مراقبه کردن ، شما ارباب می شوید و ذهن ، برده .

به یاد بسپاریم که ذهن ارباب بسیار خطرناکی است ، زیرا هر چه باشد یک ماشین است .

ولی ذهن بعنوان برده چیزی بسیار مفید و عالی است . ماشین باید مانند ماشین عمل کند نه مثل یک ارباب . تمام اولویتهای ما بر عکس شده است . این ضمیر الهی تو است که باید حاکم و ارباب باشد نه مکانیسم ذهن انسانی تو .

پس هر گاه خواستی از ذهن استفاده کن چه در شرق و چه در غرب . در دنیا و در بازار تو به ذهن نیاز داری . ولی هر گاه نیازی به ذهن نداشتی ، هر گاه در خانه ، کنار حوض و یا در باغچه استراحت می کنی ، ذهن را کنار بگذار و بکلی فراموشش کن و فقط باش .

در مورد نفس هم همینطور است . با نفس خودت درگیر نشو . همین .

به یاد بسپار که تو قسمتی از یک تمامیت هستی . تو بقیه جهان هستی ، جدا نیستی . البته این به آن معنی نیست که مثلا اگر دزدی به خانه ات زد ، تو فقط بایستی و تماشا کنی و بگویی (( من قسمتی از تمامیت هستم و او نیز قسمتی دیگر ، پس چه اشکالی دارد ؟! )) و یا اگر جیب بری جیبت را زد ، بگویی : (( مشکلی نست ! دست او هم مثل دست خودم است ! ))

نه ، منظور اینها نیست .

به ساد بسپار که به عنوان قسمتی از کل جهان هستی ، تو میتوانی آسوده باشی و به آن بپیوندی . هر چند گاه یکبار می توانی در کل جهان هستی کاملا غرق شوی . منابع لایزال جهان در اختیار تو خواهند بود و تو از این حالت تازه و شاداب بیرون خواهی آمد ، تولدی دوباره خواهی یافت و بار دیگر مانند کودکی سرشار از سرور ، کنجکاوی ، ماجراجویی و اشتیاق بیرون خواهی آمد .

در عین حال در دنیا باید به عنوان نفس عمل کنی و این تنها کر برد نفس است . ولی با نفس خودت هم هویت نشو . در دنیا تو باید از واژه‌ی (( من )) استفاده کنی . پس استفاده کن ، ولی فراموش نکن که اینها یک واژه است و کاربردی ویژه دارد و البته بدون آن زندگی غیر ممکن میگردد .

می دانیم که نامها فقط برای کاربردشان ضروری هستند . هیچ کس با نام زاده نمیشود . ولی نمیگوئیم که نام را درو بینداز و یا گذرنامه ات را به رودخانه بینداز . در آنصورت مشکل خواهی داشت ! تو به نام نیاز داری ، این یک ضرورت است ، زیرا تو با دیگران زندگی می کنی .

اگر تو در دنیا تنها زندگی می کردی ، البته به نام و گذرنامه هم نیازی نداشتی . مثلا اگر جنگ جهانی سوم راه افتد و تو تنها بازمانده اش باشی ، نیازی به حمل گذرنامه نخواهی داشت . نیازی به داشتن نام نخواهی داشت . حتی اگر اینها را هم داشته باشی بی فایده خواهند بود . کسی نیست تا تو را صدا کند . آنگاه حتی نیازی به استفاده از واژه‌ی (( من )) نخواهد بود ، زیرا ((من)) نیازمند (( تو ))‌است . بدون (( تو )) ، (( من )) بی معنی است . (( من )) تنها در رابطه با دیگران است که معنی می دهد .

پس لطفا سوء تعبیر نکن . از نفس خودت استفاده کن ، ولی درست همانگونه که از کفش یا چتر خود استفاده می کنی . وقتی هوا بارانی است از چترت استفاده کن ، ولی در مواقع غیر ضروری آن را با خودت حمل نکن و با چتر به رختخواب نرو و نترس که شاید در خواب باران ببارد ! چتر کاربرد ویژه‌ی خودش را دارد ، پس فقط در موقع نیاز از آن استفاده کن . ولی آنقدر با چتر هم هویت نشو که نتوانی آن را کنار بگذاری .

از کفش ، لباس و نام استفاده کن ؛ ولی اینها وسیله هستند نه واقعیت . در دنیا افراد بسیار دیگری هم هستند . پس فقط برای مشخص کردن و اینکه بدانیم کی به کی است ، از چند برچسب و نماد استفاده می کنیم .

پس ، نمیگوئیم از نام و نفس رها شوید . من فقط می گویم که ارباب ذهن خود شوید .  نمیگوئیم ذهن را از دست بدهید . میگوئیم که فقط محدود به ذهن نباشید شما بسیار بزرگتر و فراتر از ذهن محدود هستید .

نسبت به ضمیر و جوهر وجودتان هشیار باشید . آنگاه ذهن چیز کوچکی خواهد شد . می توانید هر وقت به آن نیاز داشتید از آن استفاده کنید و هر گاه نیازی نبود خاموشش کنید .         


__._,_.___